سيد محمد باقر برقعى
472
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در صورتى كه روزى ما دست خالق است * ديگر چرا ز خلق تمنّا كند كسى هرگز دچار طعن و ملامت نمىشود * با مردم زمانه اگر تا كند كسى تا سيرت است حيف نباشد بروزگار * خود را اسير صورت زيبا كند كسى در مجمعى كه مرد سخندان نشسته است * شايسته نيست لب به سخن واكند كسى رسوا ميان خلقِ خداوند مىشود * در هركجا كه دعوى بى جا كند كسى هرگز دهان ما و تو شيرين نمىشود * تعريف اگر ز خوردن حلوا كند كسى هر كوچك و بزرگ جهان دارد افتخار * گر پيروى ز حضرت مولا كند كسى سيلى ز دست مهدى موعود مىخورد * توهين اگر به حضرت زهرا كند كسى خوشنودى خدا بود اى شيفته اگر * مدح و ثناى عترت طاها كند كسى قصيدهاى در مدح حضرت مسلم ابن عقيل اولين سرباز كربلا تا حمايت از حسين آن شاه خوبان مىكنم * سرفرازم خويش را محبوب يزدان مىكنم با بيان دلنشين و خطبههاى آتشين * كاخ استبداد را از ريشه ويران مىكنم زادهء مرجانه را گوئيد اى بيدادگر * تيرهروزت را به حق حق سبحان مىكنم تن به زير بار ذلت كى دهم اى كوفيان * تا كه جان دارم بتن تبليغ قرآن مىكنم من به صفين از على آموختم آئين جنگ * كاخ بيداد و ستم با خاك يكسان مىكنم كار عاشقى از كودكى آموختم * ز آن حمايت از حسين شاه شهيدان مىكنم يوسف من گر بيايد كوفه از سوى حجاز * كودكانم را به پيش پاش قربان مىكنم گرچه باشد خاكروب درگهش روح الامين * خاك درگاهش بچشمم از دلوجان مىكنم آنچه گفتار علىّ و شاه مظلومان حسين * همچو ميثم از فراز دار عنوان مىكنم آبيارى مىنمايم گلشن توحيد را * سطح گيتى را ز خون خود گلستان مىكنم از جنايات يزيد و ظلم بىپايان او * آنچه باشد برملا اينك بدوران مىكنم زاده زهرا ميا كوفه به حق مادرت * اين سخن از بام كوفه بر تو اعلان مىكنم